اخلاق مداری و انصاف علمی علامه
یادداشتی از دبیرعلمی کنگره علامه یزدی
اخلاق، گسترهای وسیع و جایگاهی برتر دراندیشه دینی دارد؛ به طوری که دین، هدف بالذّات تکوین و تشریع را نیل به فضایل عالی اخلاقی میداند، به همین دلیل در تمام تعالیم دینی، جهات اخلاقی لحاظ شده است و اکثریت آموزههای دینی مستقیما از موضوعات اخلاقی بحث میکند
در احوالات عارفان و عالمان اخلاقی بیان شده که ایشان موفقیت خود را مرهون عمل به حدیث « مَنْ اَخْلَصَ لِلّهِ اَرْبَعینَ صَباحا، ظَهَرَتْ یَنابیعُ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلی لِسانِهِ » می دانستند، یعنی کسی که خود را چهل روز برای خدا خالص کند، چشمه های حکمت از قلبش به زبانش جاری می شود.
در روایات هم آمده است که « أنَّ الرّاحِلَ إلِیکِ قَرِیبُ المَسافَه
یکی از ویژگی های ناگفته در باره علامه یزدی اخلاق مداری و انصاف ایشان است . انسان اخلاقی بهتر از انسان غیر اخلاقی می اندیشد ،چون روح ایشان و شخصیت ایشان و نفس ایشان، نفس طیبه و پاکیزه بود. این ویژگی کمک می کرد به اینکه بهتر بیاندیشد،بهتر ببیند، بیشتر دقت کند. تلاش می کرد تا حرف های دیگران را خوب بشوند این ویژگی باعث شد که علامه بهابادی کمال استفاده را از دانش دیگران ببرد و تمام همت خود را بکار می گرفت که ارزش افزده ای روی آثار علمی پیشگامان دانش بگذارد.
اصولا اخلاق فقط برای رفتار نیست. اخلاقی کردن ذهن انسان هم مهم است و می تواند آفاق جدیدی را می گشاید.
علامه یزدی عارف متخلق و یک انسان اخلاقی بود .[1] این اخلاق مداری درنقد علمی، حاشیه نویسی ، اجتهاد اوتاثیر گذاشته بود وموجب شده بود او بتواند بهتر فکر کند و از آن حالت های کلیشه ای و ذهن بسته به دورباشد.
از این رو اخلاق و فرهنگ نقد خیلی می تواند برروی اندیشه انسان تاثیر گذار باشد .
در سبک مطالعاتی علامه توجه به آثار تولید شده ولواینکه نویسنده از برادران اهل سنت باشد بسیار است. وی به تعاطی افکار و اندیشه های اعتقاد داشت . بسیاری از آثاربه جا مانده از این اندیشمند نامدار، حاشیه بر آثار دیگران اعم از شیعه و سنی است بنظر ایشان این همکاری های علمی به دانش افزایی کمک می کند لذا حاشیه نویسی را روشی برای توسعه دانش و نقد به دیگران را بهترین روش برای تعمیق علوم اسلامی می دانست.
زندگی علامه بهابادی تتبع به همراه تفکربود و مدام یا می اندیشید یا می نوشت و روش به کشاکش آوردن اندیشه ها و اندیشه ای را به مصاف اندیشه های دیگر می آورد تا موفق شود نوآوری و ابداع را از دورن انها بیرون بیاورد.
زمانی هم که علامه وارد عصر حکمرانی و تولیت حرم علی (ع) شدند . اشتغالات اجتماعی و دل مشغولیهای تحصیلی و علمی، از فتوحات معنوی غافل نساخته بود. هر روز که میگذشت، شکوفایی اخلاقی و عطر ملکوتی بر شاخسار وجود این فقیه منطقی فرهیخته بیش تر و افزون تر میگردید. دوری گزیدن از دنیای فانی، موجب آرامش نفس و اطمینان خاطر آن فرزانه ی والا گوهر شده بود، به طوری که رسیدن به قله ی تکامل و تهذیب نفس برای او آسان شده و ارجمندی شخصیت ملاعبدالله را پدید آورد.[i]
سخنانی که از نفس گرم ملاعبدالله سرچشمه میگرفت، نه تنها نسخهای کارآمد، بلکه دارویی شفابخش حساب میشد و نورانیتی ویژه با خود داشت.
[1] آخوند، سرامد علمای عصر خود بود. در زهد و تقوا بی نظیر بود. تعابیری از قبیل علاّمه ی زمان، فقیه منطقی، عالم فاضل، اتقی و ازهد عصر خود، شارح متفکر منطق، همه، دال بر علوّ درجه و شأن و مرتبت علمی و معنوی او است.( آخوند ملاعبدالله بهابادی صاحب حاشیه، احمد ترحمی، 1374، انتشارات بهاباد.)
[i] از جمله کرامات آخوند ملا عبدالله یزدی این که وقتی وارد اصفهان شد، چون قدری از شب گذشت، با توجه باطنی نظری به شهر اصفهان کرد. پس به همراهانش گفت: وسایل ما را جمع کنید تا از این شهر با عجله بیرون رویم؛ زیرا، چند هزار بساط شراب می بینم که در این شهر چیده شده است که اگر خدای تعالی عذابی نازل کند، ما هم با آن می سوزیم. پس همراهانش اسباب و وسایل را برداشتند و ملا عبدالله سوار بر مرکب خویش شد.
هنوز بیرون شهر نرسیده بودند که وقت سحر فرار رسید آخوند دوباره توجه باطنی به شهر اصفهان کرد. پس به همراهانش گفت: برگردید؛ زیرا، چندین هزار سجاده را می بینم که پهن شده و نماز شب می خوانند. این جبران آن را می کند. آن گاه به منزلی که در شهر داشت، مراجعت کرد.( قصص العلماء، میرزا محمد بن سلیمان تنکابنی تهران 1304 هـجری قمری، ص 174)









