روحانیت شیعی در طول تاریخ رهبری خردمندانه جوامع شیعی را بعهده داشته و توانسته شیعیان را از بحران ها و سخت ترین شرایط تاریخ عبور دهد و متولی دین در ایران در سدههای اخیرباشد.
روحانیت شیعه به خاطر بصیرت و زمان شناسی برخی از عالمان دوراندیش مانند محقق کرکی ، علامه ملاعبدالله یزدی و شیخ بهایی، از عصر حکومت شیعی صفوی تبدیل به نهاد شد
هویت ملی، مجموعهای از گرایشها و نگرشهای مثبت نسبت به عوامل و عناصر و الگوهای هویتبخش و یکپارچهکننده در سطح یک کشور، به عنوان یک واحد سیاسی، است. هویت ملی دارای عناصر سازندهی گوناگونی چون ارزشهای ملی، دینی، فرهنگی، جامعهای، انسانی، و در ابعاد فرهنگی، اجتماعی، تاریخی جغرافیایی، سیاسی، زبانی و غیره است. هویت ملی ایرانی نیز به انحای مختلف، دارای ابعاد و عناصر فوق هستند؛
دین، اگر مهمترین و مبناییترین عنصر هویتی جامعه ایرانی نباشد، بیشک یکی از مهمترین عناصر حیات فرهنگی ایرانیان است. متولی دین در ایران در سدههای اخیر، روحانیت شیعه بوده است.
نقش دین در هویت بخشی به افراد
دین از گذشته تاکنون عامل به وجود آورندۀ هویّت مشخص برای معتقدان خود بوده، به نحوی که هویّت انسانها با مذهب و دین آنها شناخته میشد. یهودی، مسیحی و مسلمان بودن، هویّت فرهنگی انسانهای مختلف را به نمایش میگذاشت .(. ر. ک: ابوالفضل اشرفی، ، ۱۳۷۷، ص۹.) با تأمّل در رابطۀ دین و هویّت درمییابیم میان این دو، نسبت وثیقی برقرار است؛ چراکه مذهب، اساساً منابع شناختی، ایدئولوژیکی، جامعه شناختی و معنوی را برای هویّت به دست میدهد.
نتایج تحقیق نشان می دهد که تغییرات هویتی ایرانیان متأثر از پذیرش خوانش برحق اهل بیت علیهم السلام از اسلام بوده، و نه از سر تهدید، تحمیل و اجبار ناشی از شکست دولت ساسانی و ایرانیان، از اعرابی که پس از رحلت پیامبر(ص) عزم رجعت به اصالت های پیشین دارد؛ و طی فرایندی طولانی و در پی انتخابی سرنوشت ساز و بنیادین از سویِ ایرانیان و در مخالفت و پایداری در برابر سلطه و تحمیلات حاکمان عرب ایران به انجام رسیده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که انتخاب هویت شیعی و زبان فارسی جدید از سویِ ایرانیان علاوه بر حقانیت شیعه، حاصل انتخاب هوشمندانه و اصیل جامعه ایرانی آن روز بوده است. البته اندیشمندان و عالمان دین نقش تبیین گری داشته اند اما مردم ایران با شناخت از آموزه های مکتب علوی و مدرسه اهل بیت (ع) مذهب تشیع را انتخاب کردند و در عصر صفوی موفق شدند حکومت و قدرت جهانی تشیع را به نمایش بگذارند
جایگاه علامه بهابادی درساخت هویت ملی و هویت مذهبی
علامه بهابادی یزدی در طول دوران شکلگیری دولت صفوی، یکی از مهمترین حکیمان و فقهای صاحب اندیشه و ایده بود. ایشان به واسطهی تماس و سلوک در مدرسه منصوریه شیراز، و زندگی در لباس روحانیت، و اشراف به علوم حوزوی چون: فلسفه ، کلام ، فقه، تفسیر، رجال، ، عرفان، اخلاق، و فعالیت در مراکز حوزوی با تدریس فلسفه و حکمت اسلامی؛ ارتباط با قشرهای تحصیل کرده با شرکت در جلسات و نقد های علمی؛ آشنایی با اندیشه های سیاسی ف اجتماعی محقق کرکی
و برخی از جریان های فکری در ایران و جهان اسلام؛ اشراف بر تحولات سیاسی و مذهبی جامعهی آن روز ایران؛ آشنایی با تاریخ سیاسی ایران و فرهنگ و تمدن اسلامی؛
جایگاه مهمی در مباحث سیاسی و فکری ایران در آن دوره بود، که مباحث هویت ملی نیز بخشی از آن به حساب میآمد.
البته دغدغه علامه یزدی صرف مباحث هویت ملی نبود، بلکه درد دینداری و تلاش گسترده برای تبیث هویت مذهبی شیعی نیز داشت .
روحانیت شیعه در طول تاریخ، تغییر و تحولات زیادی را تجربه کرده است. این گروه، بهمرور شکل منسجم و متمرکزی پیدا کرد و در ایران و عراق، بهویژه دراوایل دوره صفویه
، به یک نهاد منسجم و ساختار مند بدل شد که حائز برخی خصوصیات سازمانهای اجتماعی بود. تا پیش از شکلگیری نهاد روحانیت، نقشی مرجعیت تقلید، و تأثیر علما در تحولات سیاسی و اجتماعی، نامتمرکز کماثر و پراکنده بود. وقدرت ساخت حکومت شیعی یا تاثیر گذاری درآن را نداشت .
در این نقطع بسیار مهم تاریخی ایران ، با نیازمندی دولت به حکیمان و فقهای ژرف اندیش و قدرتگیری علمای دینی در زمان صفویه و بااهمیتی که شاه طهماسب صفوی برای اسلام فقاهتی قائل بود، آغاز شد و تا پایان عمر این سلسله ادامه داشت.
در این دوران، پیوند محکمی میان علما ، حکما و شاهان صفوی وجود داشت و حکومت، پشتیبان اصلی علما بود؛ ، هرچند جمعیتهای شیعی در مناطقی از ایران همچون ری، قم، کاشان، خراسان، اهواز، نوار شمالی و برخی نقاط وجود داشتند، اما اکثریت با اهل تسنن بود و در ایران ان دوره ما حوزه های فقه قوی نداشتیم و اگر حوزهای رنجوز کوچکی اشتیم نوعا اخباری بودند ، لذا علمای شیعی ایرانی نمیتوانستند زمینهساز تحولی در امور سیاسی و اجتماعی شوند (جعفریان، ۱۳۹۵). در زمان صفویه، ایران بهتدریج شیعی شده بود و بالطبع، رابطه محکم و یکپارچهای میان عموم مردم و علمای شیعی نمیتوانست وجود داشته باشد.
مقایسهای میان سالهای آغازین و سالهای پایانی صفویه نشان میدهد که در طول دو سده حکومت صفویان، نفوذ روحانیت در فرهنگ عمومی جامعه تثبیت شده بود، بهطوری که نه حکومت افغانان سنی و نه سنیگری نادر، هیچیک نتوانست خللی در این فرهنگ ایجاد کند.
پس از فروپاشی صفویه و به دنبال آن در دوران نظامیگری و سنیگرایی نادرشاه، با قطع بسیاری از منابع درآمدی نهاد دین و غصب موقوفات، ضربهای اقتصادی به روحانیت وارد شد (مینورسکی، ۱۳۸۷: ۹۴-۹۵). حوزههای علمیه و مساجد، از مستمریهای دولتی و موقوفات تأمین میشد و در دوره نادر، با قطع مستمریها و غصب موقوفات، عمده منابع اقتصادی روحانیت از بین رفت (ملکم، ۱۳۸۰، ج۲: ۷۳۷)
انتقال جریان تفقه و اجتهاد شیعی، مصادف است با روی کار آمدن حکومت شیعی صفویه و دعوت اسماعیل و طهماسب از علمای جبلعامل. مهمترین چهره فقهی در این دوره، محقق کرکی است که با ورود او به ایران، در عمل تمامی فقهای ایرانی در محاق قرارگرفتند. پس از این دوره و تثبیت حوزههای علمیه در ایران، بهویژه اصفهان، عمده جریان فقاهت با چهرههای ایرانی هستند، هرچند لزوماً پایگاه آنها ایران نبوده است. از مقدس اردبیلی، محقق خوانساری، محقق سبزواری، سیدمهدی بحرالعلوم تا «خاتم الفقهاء و المجتهدین» شیخ مرتضی انصاری همگی ایرانی بودند (مطهری، ۱۳۸۶ ب: ۴۲۶-۴۳۱).
در طول حدود ۹ قرن از ظهور اسلام تا پایهگذاری صفویه در ایران، نخست اینکه هیچ حکومتی نتوانست یکپارچگی ازدسترفته مرزهای ایران را بازگرداند و دوم اینکه هیچگاه فقه شیعی نتوانست وجهی سیاسی و اجتماعی به گستردگی دوران صفوی پیدا کند. قطعا اگر حمایت نرم افزاری و معنوی عالمان جهان تشیع نبود دولت مردان صفوی نمی توانستند قدرت خود را در ایران تثبیث کنند و حکومت صفوی را با مبانی و ارزش های شیعی نهادینه کنند. با وجود این، فقه اهل تسنن در همان سه قرن نخست، آمیخته با سیاست شد. علت آن هم رابطه تنگاتنگی بود که میان خلفای اموی و عباسی و فقهای عامه برقرار شده بود.
یکی از عبرت های تاریخی برای روحانیت شیعی این بود که شیعه بدون در دست گرفتن قدرت نمی توانند معارف مکتب اهل بیت را در زندگی جامعه شیعی جاری و ساری نماید
علامه ملاعبدالله یزدی اولین فقهی منطقی است که از طرف دوره شاه طهماسب صفوی حاکم نجف و متولی عتبه علویه شد و پس از ایشان قدرت گیری دولت عثمانی از سوی سلاطین عثمانی خود و اولاد ایشان در این مسئولیت ابقاء شدند و موفق شدن ایالت نجف را براساس فقه شیعی اداره نموده و در عین حال حقوق مذاهب اسلامی و اقلیت های مذهبی را رعایت نمایند و یک چهر ه اصولی و عقلانی و اعتدالی از مکتب تشیع ارائه نمایند و نشان دهند فقه در عرصه حکومت و مسائل اجتماعی و سیاسی می تواند به نیاز های انسان معاصر پاسخ دهد
کارکرد فقه، ناظر به احکام زندگی دنیایی است (شعرانی، ۱۳۸۹: ۲) و ازجمله به احکام جامعه معاصر خود میپردازد. نپرداختن تفصیلی فقه شیعی به مسائل سیاسی و اجتماعی، نه بهدلیل عدم ظرفیت آن، بلکه بهدلیل عدم امکان تاریخی ظهور و بروز این احکام بوده است. نخستین نشانههای توسعه فقه سیاسی و اجتماعی، همزمان با روی کار آمدن صفویان در ایران و در منازعات فقها پیرامون نماز جمعه، امر به معروف و نهی از منکر یا خراج به چشم میخورد (جعفریان، ۱۳۷۹: ۱۶۴ و ۲۵۱). پس از آن و بهویژه در اوایل حکومت قاجاریان، با توسعه نظریه نیابت، پایههای نظری ولایت فقیه تثبیت شد.









