یادداشتی از عبدی پور

بازخوانی پروژه تعامل عالمان دوراندیش  با دولت شیعی صفوی علاوه بر شناسایی ،تاریخی هویتی و نقاط مثبت و منفی ،آن تجربه ارزشمندی برای پروژه های پسین است و میتوان با کمک این سرمایه تاریخی راهبردها و برنامه های همگرایی و همکاری عالمان دینی با حکومت های دینی مانند انقلاب اسلامی ایران  را بهتر از پیش آماده ساخت و از مسیری که  گذشتگان پیمودند درس و عبرت گرفت. 

بستر های قدرت گیری برای شکل گیری حکومتی شیعی حاصل صدها سال زنج و مجاهدات های عالمان و شیعیانی بوده که با تحمل به رسمیت نشاختن  جامعه تشیع از سوی حکومت های اسلامی ، منزوی بودن  ،  تحت فشار و تعقیب بودن  ،  جریان تشیع را در طول تاریخ زنده نگه داشتند وتوانستند در یک مقطع مهم تاریخی از تشکیل دولت تشیع  در ایران حمایت و در آن قبول مسئولیت نمایند . این هدیه آسمانی و دستاوربزرگ هویتی چیزی نبود که عالمان مصلح و دوراندیش  قدر آن را ندانند .

  اندیشمندان مجاهد  عصر صفوی علی رغم مخالف برخی از بزرگان و جریان های فکری شیعی  وارد عرصه دولت سازی شدند و معماری  و تمدن شیعه را بوجود اوردند

اما متاسفانه در اواخر عصر صفوی بخاطر بی لیاقتی اخرین شاه صفوی و حاکم شدن جریان های باطن گرایی و اخباری گری و از بین رفت ارزشها این نعمت بزرگ الهی از دست شیعیان خارج شد . و مجبورشدن  هزینه های مادی و معنوی را بدهند

 تاریخ  ایران برای آن اشک می ریزد و حسرت می خورد که چرا ان شکوه و عظمت دولت شیعی بخاطر عدم هوشیاری حاکمان از بین رفت

گویا نخستین بار پروژه همکاری و تعامل عالمان پس از حوادث عصر صفویه یعنی با آغاز حکمرانی شاه اسماعیل  در ایران شکل گرفت حکومت صفوی دوران دلیری و اقتدار شیعیان در ایران بود و صفویان توانسته بودند با کوششهای خود همراه با حمایت عالمان بزرگ وقت بسیاری از آموزه های مذهب را رسمیت بخشیده و تشیّع را در ایران تثبیت کنند. روشن است که این وضعیت برای پیروان ،تسنّن چه در داخل و چه در خارج چندان خوشایند نبود و در همان دوران نخستین تنشهای مذهبی و سیاسی میان دو حکومت عثمانی و صفوی و سپس در شرق میان از بکها و صفویه همواره جریان داشت در عصر شاه صفی شیخ نوح افندی مفتی عثمانی 

بر طبل اختلاف کوبید و به کفر ،شیعیان وجوب جنگ و کشتار ایشان ستاندن اموال و اسارت زنان و فرزندانشان فتوا داد( موسوی خوانساری ،۱۴۱۱ق، ٤ ٣٦٨-٣٦٩؛ شرف الدین عاملی ۱٤٣١ق ۱۲۹ – ۱۳۰)

 در دوران شاه سلطان حسین نیز افغانهای سنی مذهب با فتوای مفتیان مکه مبنی بر کفر شیعه و جواز کشتار ایشان شورش کردند (کروسینسکی، ١٣٦٣: ٣٥-٣٦ و ٣٩-٤٠) . که در پی این شورش و نیز بی کفایتی سلطان حسین - آخرین پادشاه رسمی صفویه - سلسله صفویان سقوط کرد و شیعیان باری دیگر در تنگناهای مذهبی قرار گرفتند. افغانها هزاران نفر از قزلباشهای شیعه را سر بریده در نهایت بر اصفهان مسلّط گشته و فروپاشی صفویه را جشن گرفتند ( کروسینسکی، ١٣٦٣ :69-٧٠  ( و آشکارا شیعیان یا روافض را پست ترین حقیرترین و بی رتبه ترین طوایف اعلام کردند (همان: ۷۰-۷۱)

در این اوضاع بحرانی و دهشت انگیز نادر شاه گمان نمود مشکل ایران صفوی نادیده گرفتن اهل سنت بوده واین رویکرد به عثمانی ها و ازبک ها بهانه می داده تا همواره به ایران حمله کنند و نهایتا موفق شدند  ایران را بتصرف خود دراوردند

اما حقیقت چیزی دیگری در درون دولت صفویه بود که به مرور در این دولت کم رنگ شده بود و آن دور شدن از عقلانیت و توسعه تمدنی و تعایش سلمی با اهل سنت و ضعف در حکمرانی  بود

نه قدرت گیری دولت شیعی در عصر صفوی

تساهل و واگرایی نادر شاه در مقابل خلافت عثمانی

نادر افشار که در این دوران زمینه حکومتش فراهم شده بود با آگاهی از وضعیت موجود شرطهایی برای پذیرش حکومت در شورای خوانین و بزرگان پیشنهاد کرد که مورد قبول خوانین و سران کشور قرار گرفت مهمترین شرط نادر توافق میان تشیع و تسنن بود وی همگان را به مذهب اهل سنت و جماعت فراخواند و پیروی از مذهب جعفری را نیز تنها در فروعات اجتهادی روا دانست

(استرآبادی:۱۳۷۰ ۲۶۸-۲۶۹؛ مروی؛۱۳٦٤ ، ۳ -۹۸۰) نادر به این مقدار بسنده نکرد بلکه اهل منبر و نویسندگان آثار دینی را بر ستایش خلفا و بازگویی مناقب و ترضی بر ایشان واداشت. وی برپایی مجالس عزاداری سیدالشهدا و حتی آذین بندی مساجد، مدرسه ها و خانه ها به نشانه عزا را قدغن کرد (مروی ١٣٦٤ :۳ -۹۸۲ )  و دستور داد تا شهادت ثالثه از اذان و اقامه حذف شود

(هنوی ١٣٦٥ ١٦١ – ١٦٢)  دستبرد نادر به مذهب چنان بود که جونس هنوی - جهانگردی انگلیسی که آن دوران در ایران به سر میبرد در گزارش خود میگوید مذهب بسان اخلاق به پایینترین درجه فرو نشست (همان)  ١٦١)

 ناگفته نماند که او در قبال این خوش خدمتی،ها درخواستهایی نیز از حکومت عثمانی داشت؛ از جمله این که مذهب تشیّع به عنوان مذهب پنجم رسمیت یابد. در موسم حج زائران ایرانی شیعیان همچون زائران سوری و مصری امیر الحاج داشته باشند و همچنان که ائمه مذاهب چهارگانه رکنی در کعبه ،دارند رکن پنجمی نیز به امام جعفر صادق اختصاص داده شود( استرآبادی،۱۳۷۰- ۲۶۹ - ۲۷۰ ،مروی ١٣٦٤ ٣ ٩٨٥ - ٩٨٦؛ لكهارت ۱۳۳۱: ١٤٢ و ٢٨٤؛ افندی سویدی، ۱۳۲۳ق ٤)

. نادرشاه افشار در اجرای این طرح چنان جدی بود که برخی مخالفان را اعدام نمود (مروی  ١٣٦٤ ٢ ٤٥٥ ؛ لكهارت ۱۳۳۱ ۱۳۹ ۱۴۰؛ هنوی ؛۱۳٦٥ : ۱۷ - ۱۵۸)

و گویا اعلام کرد که خود نیز آیین تسنن را پذیرفته است تا با این رفتار دیگران را به پیروی از خود وادار کند (شعبانی ،۱۳۸۸ ،:٤٥٦۱) در ادامه این ،کوشش نمایندگانی از ایران به سوی استانبول رهسپار شدند تا به حکومت عثمانی پیغام دهند

پس از این تفاوتی میان مذهب ترکان و کیش ایرانیان نخواهد بود و هر یک از رعایا مختارند که هر مذهبی را می خواهند داشته باشند" ( ویلم فلور، ۱۳۶۸: ۷۱ )

 با این که نادر در راستای توافق شیعه و سنی دادههای زیادی به تسنّن داشت و در مناسک و شعائر شیعی دست برد ولی نتوانست جامعه سنی را با خود همراه سازد

 ( استرآبادی، ۱۳۷۰ش ٣٧٤-٣٧٥)  محمودخان امپراتور عثمانی با ارسال نامه ای اعلام کرد که نمیتواند مذهب جعفری را به منزله مذهب رسمی بشناسد و نمیتواند رکن پنجمی برای شیعیان در کعبه بنا نهد (استرآبادی، ۱۳۷۰: ۳۸۳-۳۸۴ ،مروی ١٣٦٤، ٣: ٩٨٦؛ لكهارت ١٣٣١: ٢٨٦) . در پی این بی مهری تنشهای ایران و عثمانی دوباره شدت گرفت نادر خود را برای جنگ با عثمانی آماده کرد و مرزهای عثمانی را تا کرکوک به تسخیر خود درآورد ،،(استرآبادی، ۱۳۷۰: ۳۸۳-۳۸۷؛ لكهارت  ؛۱۳۳۱ (٢٨٦ - (۲۸) البته وی هنوز از همراهی دولت عثمانی نا امید نبود و بنا داشت تا همین جا دست نگه دارد ولی سلطان عثمانی نامه ای برای او فرستاد که عبدالله افندی شیخ الاسلام عثمانی فتوا داده است کشتن یا اسیر کردن ایرانیانی که مذهبشان مخالف مذهب اهل اسلام [تسنّن} ،باشد مباح .است نادر از این پیغام بر آشفت و بخش دیگری از مرزهای عثمانی را برداشته و تا محاصره موصل پیش رفت( استرآبادی ۱۳۷۰ ۳۸۸ لكهارت :۱۳۳۱ -۲۸۹) این پیشرویها از سویی سلطان عثمانی را به وحشت انداخت و از سویی دیگر لشکر نادر را با خستگی و ناتوانی مواجه ساخت از این رو دو سلطان به توافق و سازش تن دادند( استرآبادی ۱۳۷۰ ۳۸۹؛ لكهارت:۱۳۳۱، ۲۹۲ )

از این مقطع تلخ و سیاه ایران پس از صفوی عبرت ها و درس های بسیار زیادی را باید آموخت .

که چرا دولت صفوی با آن همه سرمایه گذاری عالمان تشیع به یکبار فروریخت

مشکل دولت صفویه در اواخر عمر خود چه بود .

 چرا دچار ناکارامدی شد؟

چرا نتواست در مقابل گروهی افغانی مقاومت کند ، قدرت و توان نظامی و حمایت های مردمی کجا بودند؟

همدلی و یکپارچگی ملی کجا بود؟

عالمان خرد ورز و شجاع کجا بوند؟

علت نا کار امدی صفوی دراواخر حکمرانی ایشان چه بود؟

پاسخ به این سوال نیازمند مطالعات دقیق از سوی مراکز صفوی شناسی در کشور است

اما  بنظر می رسد یکی از دلایل فروپاشی دولت صفوی افول جریان عقل گرا و تمدن گرا در اواخر عصر صفوی است

 چرا که تمدن تشکل هماهنگ انسان‌ها در حیات معقول با روابط عادلانه و اشتراک همه‌ی افراد و گروهای جامعه در پیشبرد اهداف مادی و معنوی انسان‌ها در همه‌ی ابعاد است.

عصر صفویه  طلایی‌ترین دوران‌ها بعد از زمان آل بویه برای شیعیان و ایرانیان  بوده است، و مهمترین پیشرفت شیعیان و تمدن‌شان در آن دوره فراهم گردید، چراکه علوم اسلامی – انسانی  را به رسمیت شناختند و جایگاه ویژه‌ای برای آنها قرار دادند.

از آغاز دولت صفوی تا فروپاشی ان  ، اندیشمندان اسلامی  با همه ی گرایشات مختلف شان در مدت دوقرن نیم   روندی طی کردند که سرانجام آن رسیدن به  عصر طلایی تمدن شیعی  شد

تجربه تاریخی نشان می دهد که جریان های نقل گرا و عقل گرا به تنهایی نتوانستند همه ظرفیت های مکتب اهل بیت  را نشان دهند

حرکت تاریخی در جریان نضج گرفتن تمدن و فرهنگ اسلامی از سه چشم انداز, مرحله تقابل و تعارض, مرحله همزیستی و تضارب, و مرحله همگرایی و تعاطی عقل و نقل, حکایت می کند

دانشمند شیعی اگر به قشری گری اخباری تقیدی  داشته باشد و ظاهر گرایی را برای خودش اصل قرار بدهد ،همیشه منفعل خواهد بود چون این رویکرد  محدودیت دارد ،

اما رویکرد تعقل ورزی که بزرگان جامع نگر تشیع  مانند علامه بهابادی یزدی در دولت صفوی آن را پایه گذاری و توسعه  دادن،  توانست  تمام این شعب اندیشه ورزی ناقص عصر خویش  را هضم کند و بر آن غالب شده و از آن عبور کند

روش معتدل و موقعیت شناسی عالمان عصر صفویه همانند حکیم بهابادی باعث شد زعامت و مرجعیت علمی و حکمرانی حکیمانه او مقبول سلاطین و شیعیان قرار گیرد.

حکیم بهابادی محقق اصول و فروع و تهذیب کننده معقول و منقول بود و در کلیه علوم اسلامی صاحب آثار و حواشی است ایشان با نهضت علمی خویش، با جامدان و قشریان به مبارزه علمی پرداخت و حق عقل را محترم شمرد و مسائل اصول دین را حق مطلق عقل دانست

اما  افول فکری جریان عقل گرایی و اعتدال گرایی عالمان نخستین در اواخر عمر دولت صفوی  را می توان یکی از  علل  سقوط دولت صفوی و اقتدار تشیع  دانست

عوامل دیگر  سقوط صفویه :

ناتوانی و تحلیل رفتن تدریجی نیروی نظامی و سقوط اخلاقی نظامیان و کاهش تدریجی انضباط و جانشین شدن دشمنی و حسد میان سران قدیم و جدید سپاه که در طول حاکمیت این سلسله به وجود آمد.

بی‌اعتبار شدن وحدت میان پادشاهی و مذهب و از هم پاشیدن اساس تمرکزی که در سایه وحدت مذکور، حاکمیت صفویه بر آن بنا شده بود، بی‌آنکه ایدئولوژی دیگری جایگزین آن گردد.

درهم ریختن توازن میان ممالک و خاصه و کاسته شدن از انگیزه‌ها و علائق طبقات خدمتگزار بر اثر توسعه ناحق خاصه.

قدرت یافتن حکومت پشت پرده و نفوذ ملکه‌ها و خواجه‌سرایان در امور سیاسی و اداری کشور.

حرم پروردگی شاهزادگان و محروم ماندن آن‌ها از تربیت سیاسی و اجتماعی.

تحقیر و خوار انگاشتن مردم و فاصله عمیق بین حکومت و مردم.نفوذ فزاینده نوعی از اسلام شیعی تندرو خلاء رهبری ضعیف شاه را پر کرد و باعث ایجاد خشم و شورش مردم اهل سنت ساکن در خراسان و کردستان و آسیای میانه شد.(ویکی پدیا )

منابع

1.استرآبادی ، میرزا محمد مهدی (1370) جهانگشای نادری (نسخه خطی) مصور متعلق به 1171ق،مقدمه  عبدالعلی ادیب برومند ،تهران، اتنتشارات سروش و انتشارات نگار.

2.مقاله :بازخوانی و آسیب شناسی پرژه های تقریبی،فصلنامه علمی پزوهشی انجمن کلام اسلامی حوزه ، سال یازدهم ،شماره چهل دوم ، پاییز 1402

3.(ویکی پدیا )

ویژه نامه ها

ویژه نامه 1 ویژه نامه 2  معرفی آثار  معرفی آثار(انگلیسی)
ویژه نامه (عربی) حکیم بهابادی در یک نگاه (فارسی) حکیم بهابادی در یک نگاه (انگلیسی) حکیم بهابادی در یک نگاه (ترکی)
TPL_BACKTOTOP