دکتر اسد علیزاده مدیر گروه احیای آثارعلامه بهابادی یزدی
امروزه برخی فلاسفهدانان دانشگاهی و برخی غربیها میگویند در فلسفه یونانی ماندهاید و حکمای ایرانی مانند ملاعبدالله یزدی نوآوری در فلسفه و کلام ایجاد نکردهاند.
پاسخ این است که ما فلسفه یونانی را خواندهایم، اما در حد آن باقی نماندهایم و ما پیش از شما فلسفه یونان را خواندهایم؛ اولین کسانی که فلسفه یونان را مطالعه کردهاند که حتی قبل از اسلام هم هست، ما ایرانیها بودیم. ایران باستان پیش از اسلام، فلسفه یونان را خوانده بود و هم فیلسوفان بعد از اسلام فلسفه یونان را خواندند.
ابن سینا، فیلسوف بزرگ ایران، مطالب و دیدگاههایی جدیدی ارائه داده است که در مطالب ارائه شده از سوی سقراط و افلاطون نمیتوانید آنها را پیدا کنید. برهان صدیقین ابن سینا، یکی از آن مطالب جدید است که به ذهن ارسطو نرسیده بود. اما اینکه حکمای ما یونان را خواندهاند نقص نیست. فیلسوفان ما مانند غیاثالدین دشتگی و شاگردان ایشان مانند ملاعبدالله بهابادی یزدی این هنر را داشتند که فلسفه یونان را مطالعه کنند، اما در یونان متوقف نشوند. اتفاقا فیلسوفان جدید، فلسفه یونان را نخواندهاند و اگر هم برخی از آنها خوانده باشند مثل حکمای ما نتوانستهاند ایدههای نو ارائه دهند. فیلسوفان غربی فلسفه یونان را از فلاسفه ایرانی مانند ابن سینا و از طریق مدارسی مانند مدرسه منصوریه شیراز آموختهاند. توماس آکویناس و آلبرت کبیر از طریق ابن سینا با ارسطو آشنا شده است. البته اینکه ما نیز اشکالاتی داریم شکی نیست. بعد ازملاعبدالله، شیخ بهایی و ملاصدرا ما در علم و فلسفه درجا زدهایم و ترقی نداشتهایم.
بنابراین یکی از این رویاروییها درعرصه فکر و اندیشه برخورد علمای شیعه با فلسفه است. هنگامی که عالمان شیعه فلسفه را علمی که در ذات خود با مبانی تشیع منافات داشته باشد ارزیابی نکردند. به همین جهت به حذف برخی مطالب و تکمیل بعضی مباحث آن پرداختند و آن را با مبانی تشیع هماهنگ ساختند.
این روند در عصر حکمای عهد صفوی به حد اعلای خود رسید و فلسفه و حکمت را از جهات بسیاری از فلسفه متداول و مرسوم جداساخت و بدان هویتی مستقل بخشید.
در عصر ملاعبدالله و مدرسه منصوریه شیراز، ما شاهد رونق دانش فلسفه و کلام هستیم. این مدرسه عقلی توانست فقه و تفسیر عصر صفوی را تحت تاثیر خود قرار دهد و همین عقلانیت نقطه قوت دولت شیعی صفوی در مقابل دولت عثمانی شد.
با توجه به اینکه دورانی که مرحوم ملا عبدالله زندگی میکردند، دوران علمای زبردستی بوده است، علمای بزرگوار زیادی بودهاند. من گهگاهی فکر میکردم که چرا ملاعبدالله بیشتر به سراغ حاشیهها رفته است و چرا یک کتاب مستقلی را ننوشته است. دیدم که ظاهرا اینها تقسیم کار کردهاند، مثلا شما ملاحظه کنید محمدمهدی نراقی به سراغ عرفانها رفته است، به جهت اینکه جلوی صوفیها را بگیرد، او جامع السعادات را نوشته است. شیخ بهایی به خاطر اینکه بتواند مسیر فقه و راههای رشد مباحث فقهی را با روشهای جدید بیان کند به سراغ فقه رفته و اولین اثر فقهی عملی را به عنوان رساله عملیه جامع عباسی را آماده کرده است.
بعد میبینیم که اینجا این معلم ثالث[1] به سراغ فلسفه میرود، یعنی به فلسفه با نگاه عمیق یک حرکتی میدهد، ایشان یک توضیحاتی دارد با آن قبساتش و با آن رسالههای متعددی که در خصوص فلسفه بوه است. اینها را تقسیم کار میکنند.
بعد هم میرفندرسکی آنطور بود.
بعد ملاعبدالله به سراغ نقد یکسری نظریات مهم در باب فلسفه، منطق و کلام رفته است. هم فلسفه، هم کلام و هم منطق و همچنین معانی - بیان را داشته است. اکثر آثار ایشان هم در این سه مورد فلسفه، کلام و معانی بیان و منطق است. یک اثر جدیدی که برای او در منطق پیدا شده و خیلی هم مهم است - من فکر میکنم این شاید از آن حاشیه بر منطقش هم بالاتر باشد - حاشیه ایشان بر حاشیه دوانی بر منطق تفتازانی است که خیلی هم مفصلتر از آن است که یک اثر خیلی خوبی است و حرفهای جدید و مطالب جدیدی در آن هست.
زمان ایشان، شرح جدید کلام، شرح تجرید قوشچی، خیلی تعلیقه دارد، عنایت دارید که شاید تا کنون نزدیک به 20 تعلیقه ثبت کردهاند و تعلیقههای متعددی دارد، به جهت اهمیتی که این کتاب داشته تعلیقه زدهاند. تعلیقهای که ملاعبدالله بر این انجام داده متعدد و خیلی هم پیچیده است، یعنی نسخهشناسیاش هم پیچیده است، چون ایشان مرحله به مرحله تعلیقه زده است. اینطور نبوده که یکدفعه از ابتدا شروع کند.
احیای آثار فلسفی و کلامیعلامه بهابادی یزدی میتواند ما را با نواوری ها و ایده های این حکیم تمدن ساز اشنا سازد.
[1] سیدمحمدباقر میرداماد استرآبادی مشهور به میرداماد، معلم ثالث، متخلص به اشراق، فیلسوف، متکلم، فقیه و شاعر شیعی برجسته دوره صفویه بود. و از ارکان مکتب فلسفی اصفهان است. وی معاصر شیخ بهائی و میرفندرسکی بود. اثر فلسفی مهم وی، کتاب قبسات و شاگرد برجسته او، ملاصدرا است.









