چکیده مقالات

مراتب عرفان ملا عبدالله بهابادی یزدی
نویسنده: دکترعبدالرحیم شهریاری

علامه ملا عبد الله بهابادی فقیهی اخباری یا اصولی ؟
نویسنده: مرتضی خوشنویس زاده اصفهانی

نقش ملا عبدالله بهابادی در تکوین جریان تعقل گرایی عصر صفوی
نویسنده: حجت الاسلام و المسلمین بشکانی

نقد دیدگاه شرح حال نویسان پیرامون ملا عبدالله یزدی
نویسنده: عظیم عابدینی-حبیب الله یوسفی

فعالیت های تفسیری علامه ملا عبدالله یزدی
نویسنده: عظیم عابدینی و حبیب الله یوسفی

مطالعه ی توصیفی حاشیه ملا عبدالله بهابادی از منظر تحلیل ژانر
نویسنده: سید عبدالمجید طباطبایی لطفی و طاهره قاسمی

تلامذه ملا عبدالله بهابادی یزدی
نویسنده: عبدالصمد جودتی استیار

ملا عبدالله یزدی و خاندان ملالی در عرصۀ تولیت حرم علوی(ع)
نویسنده: حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر احمد جنت امانی

ملا عبدالله بهابادی یزدی در «الذریعه»
نویسنده: محمدعلی نجفی کرمانشاهی

بررسی و تحلیل دلائل هم­گرایی عالمان شیعه با دولت صفوی
نویسنده: حسن عبدب پور، اضغر میرزایی

مطالب

گفتگو با حجت الاسلام شیخ حسن عرب ساغری

استاد حوزه و پژوهشگر اخلاق اسلامی

 

  • آیا ملا عبدالله یزدی در «اخلاق نظری» صاحب نظر بوده است؟

اینکه وی در اخلاق نظری صاحب نظر بوده است به تحصیلات و تالیفات و تدریس وی بر می گردد. طبق اطلاعات بنده ایشان تالیفی در علم اخلاق نداشته اند و تدریس دروس اخلاقی هم در سیرۀ ایشان به ثبت نرسیده است. اما به احتمال قریب به یقین در مکتب فلسفی شیراز که اخلاق نظری از رواج نسبی بر خوردار بوده است و اساتید این فن نسبتا فراوان بوده و آثاری هم در این زمینه نوشته می شده، ملا عبدالله یزدی اخلاق نظری را در زمان تحصیل طی کرده است. نکته ای که شاید بتواند در این مسیر به ما کمک کند تفحص در آثار دیگر وی است. یعنی اگر حتی ایشان تالیفی مستقل در علم اخلاق نداشته باشند، با توجه به رسائل کلامی و فلسفی و تفسیری او می توان به این نظریه دست یافت که ایشان در اخلاق نظری متخصص بوده اند یا نه؟ چون علاوه بر اینکه در علم کلام مباحثی مشترک با علم اخلاق وجود دارد، مانند مسئلۀ حسن و قبح عقلی یا شرعی، و نیز در علم فلسفه و حکمت نیز مباحث مشترکی با علم اخلاق هست، در آثار تفسیری و ذیل آیاتی که مرتبط با اخلاق انسانی است، می توان تحلیل اخلاقی ایشان و توان علمی شان در این رابطه را دید.

  • جریان اخلاقی مکتب فلسفی شیراز در راستای مکتب اخلاقی خواجه نصیر است یا جریان غزالی؟

مجموعا اگر به جریان اخلاقی مکتب شیراز نگاه کنیم و خصوصیات آن را معین کنیم آن را با مکتب اخلاقی خواجه نصیر الدین طوسی مشابه و یا حداقل نزدیک می بینیم. اخلاق معتزله که البته در زمان ظهور مکتب شیراز از بین رفته بودند، بر عقل گرایی مفرط استوار است و اخلاق اشاعره و اهل حدیث نیز از این سوی بام افتاده است و عقل را در اغلب موارد منعزل از عمل تعریف می کند. البته غزالی با اینکه اشعری مسلک بوده و اتفاقا با دو کتاب معروف ولی پر غلطش یعنی احیاء علوم الدین و کیمیای سعادت در علم اخلاق شهرتی عجیب دارد، در عمل بر خلاف اشعری گری اش، به عقل اهمیت می دهد و به سبب روح شدید گزینش مطالب از کتاب های دیگران بدون ذکر نام، که در وی وجود داشته، اخلاقی را ارائه می دهد که اگر چه در ساختار و بنیه، اشعری است، ولی مطالب متناقض و مشوش بسیاری از مکاتب دیگر را دارد. شما اگر مقدمۀ امام راحل بر کتاب ارزنده و خواندنی «شرح حدیث جنود عقل و جهل» را مطالعه فرمایید می بینید که امام خمینی بر شیوه رایج طرح مباحث اخلاقی می تازد و بیش از همه مکتب غزالی را مورد طعن قرار می دهد.

اما اخلاق در مکتب شیراز از اخلاق غزالی فاصله گرفته و به اخلاق حکیمانه نزدیک می شود که بزرگترین نماد آن در قبل از ظهور مکتب شیراز، خواجه نصیرالدین طوسی با دو کتاب اخلاق ناصری و اوصاف الاشراف است. البته آداب المتعلمین نیز اگر از خواجه باشد که برخی بدان عقیده مندند، آن هم یک اثر دیگر در همین راستا ولی برای مخاطبانی خاص است، مثل کتاب منیه المرید شهید ثانی که از معاصران ملا عبدالله یزدی بوده است. بر این اساس اگر هم از مشرب اخلاقی ملا عبدالله چیزی نمی دانیم حداقل این واضح است که طبق شواهد باید مشرب وی را به مکتب اخلاقی خواجه نزدیک بدانیم که هم با مذهب تشیع سازگارتر است و هم فی الجمله عیوب و نقائص مکتب اخلاقی اشاعره را ندارد.

  • آیا حکمت عملی همان اخلاق است؟

به یک معنا بله و به یک معنا نه. مرحوم خواجه در انتهای کتاب شریف اخلاق ناصری می فرماید «حکیم» کسی است که فکر و قول و عمل او متشابه باشد. می بینید که خواجه سه حیطۀ رفتار، کردار و پندار را در صورت تشابه باعث ایجاد ساختاری در وجود شخص می داند که بدان حکمت گفته شده و دارندۀ آن را حکیم می نامد. البته خواجه در اخلاق ناصری که آن را در سن جوانی نوشته و جزو بهترین کتاب های اخلاقی تاریخ اسلام است، به گزینش مضامین اخلاقی از کتب اخلاقی حکمای سابق مانند ابن مسکویه صاحب طهاره الاعراق پرداخته، ولی در اوصاف الاشراف آرای خود را هم می گوید و از جهاتی این کتابش بر اخلاق ناصری ترجیح دارد. از این نگاه حکمت عملی همان اخلاق است ولی در نگاه دیگر که به عقیدۀ بنده صحیحتر است، حکمت عملی یک گونه از گونه های اخلاق است و انسان می تواند حکمت عملی را نداشته و اخلاق حکیمانه را دارا نباشد ولی گونه های دیگر از مصادیق اخلاقی بودن بر وی اطلاق شود. البته این نوع دوم بیشتر در میان تودۀ مردم می تواند محقّق گردد چون هر کسی نمی تواند در زمینۀ عقاید و افکار به سان حکما تلاش بورزد و سپس اخلاقش را منطبق بر لوازم و توالی آن عقاید قرار داده و مشابه گرداند.

  • آیا منطق جایگاهی در علم اخلاق دارد؟ اگر جواب مثبت است، چگونه؟

از جهت علمی، منطق در اخلاق با معنای دومی که چند لحظه قبل گفتیم، جایگاه محسوسی ندارد. ولی در معنای اول که اخلاق را حکمت عملی بدانیم و از مقدمات این نوع اخلاقی بودن، حکیم بودن درنظریات است منطق مقدمه ای برای این نوع حکیم بودن است و طبیعتا در اخلاق هم دارای جایگاه است. غیاث الدین منصور دشتکی استاد ملا عبدالله یزدی در کتاب «اخلاق منصوری» می فرماید که طالب علم و فضیلت باید اول به تهذیب نفس بپردازد و بعد از آن به علم منطق یا ریاضی پرداخته، سپس به علوم طبیعی و نهایتا به الهیات اشتغال بورزد. یعنی در مسیر اخلاقی شدن انسان که باید در ابتدا رفتارش الهی باشد و در انتها علوم الهی را تحصیل کند، و مجموعا در علم و عمل الهی شود، منطق هم جایگاه دارد. می دانیم که یقین و باور در انسان نقش مهمی دارد و مراتب درک و معرفت در اخلاق هم موثر است، در احادیث هم داریم که مثلا بیشتر عبادت ابوذر، تفکر بود، منتها این تفکر باید منجر به کسب یقین یا تقویت آن شود زیرا رفتار و عبادت اندک مبتنی بر یقین از عبادت فراوان مبتنی بر شک و جهل به مراتب برتری و رجحان دارد.

  • از اخلاق منصوری سخن گفتید. با توجه به اینکه این اثر، به زبان فارسی است، جریان اخلاقی در متون فارسی عصر صفویه و خصوصیات آن را چگونه می بینید؟

تالیفات اخلاقی تمدن اسلامی، در محتوا عمدتا یا علمی و فلسفی بودند و یا عرفانی و یا حدیثی و نص محور. اما در لسان نوشتاری، غالبا به زبان عربی بودند. اما با توجه به متون منظوم فارسی مهمی که در اخلاق عرفانی مثل حدیقۀ سنایی و مثنوی مولوی یا اخلاق اجتماعی مثل گلستان سعدی بود، و همچنین وجود برخی آثار فارسی اخلاق فلسفی، موج نگارش های اخلاقی به زبان فارسی در حال تقویت بود. به ویژه بعد از ظهور محی الدین ابن عربی به حدی عالمان و عارفان ایرانیان در بلاد شمال غرب آسیا و جنوب اروپا نفوذ کردند که در زمانی که زبان علمی رایج تمدن اسلامی، عربی بود، معمولا تدریس عرفان به زبان فارسی صورت می گرفت. جریان اخلاقی مکتب شیراز به ویژه سدۀ اخیر آن که مصادف با سدۀ اول حکومت صفویه و زمان زندگی ملا عبدالله یزدی بود، هم به گذشتۀ فلسفی و عرفانی و حتی اجتماعی اخلاق نظر داشت و آثار اخلاقی را به زبان فارسی می نوشت. به این عوامل اضافه کنید این که ایرانیان فارس زبانی که تازه از یوغ حکومت های جائر غیر شیعی رها شده بودند، به کتاب های متنوع دینی به زبان فارسی نیاز بسیار داشتند. یک نکتۀ دیگر اینکه در جریان اخلاقی مکتب شیراز، توجه به «مکاتیب محی الدین لاری» هم زیاد بود و این مکاتیب در تکوین شاخۀ «نامه نگاری» مکتب خاص اخلاقی نجف قرن 12 تا 15 یعنی همان مکتب ملا محمد بیدآبادی و سید علی شوشتری و ملا حسینقلی همدانی و... نقش داشته است. نامه هایی که مشحون به اخلاق و عرفان و حکمت است و از شعر فارسی و عربی و حدیث و آیه مملو بوده و گاه تمام نامه به عربی و گاه فارسی و در موارد زیادی دوزبانه بوده است.

-         به یک بیان، از مکتب اخلاق عقلی فلسفی محض، دور می شود.

بله. همین طور است. ملاصدرا و میرداماد با اینکه معمولا تازی نویس هستند از همین نامه ها دارند و من حتی بعید نمی دانم که پس از پاشیدگی حوزه و مکتب شیراز، مهاجران این مکتب به عتبات و نجف از جمله ملا عبدالله یزدی در تکوین تدریجی مکتب خاص اخلاقی نجف هم موثر بوده باشند. اگر چه آن مکتب، از حیث علمی هم به علم و دانش بسیار اهمیت می داند و مانند متصوفه، علم گریز نیست. در محتوای اخلاق هم از مکتب اخلاق اعتدالی که فضایل را نقطۀ میانی شدت و ضعف هم خصلت می دانستند(مثلا شجاعت نقطۀ میانی تهور و بی باکی با ترس است) فاصله گرفته و یک گونه اخلاق «عرفانی فلسفی اجتهادی» را بنیان گذاردند.

  • اگر درست در خاطرم باشد در «تذکره العلماء» مرحوم تنکابنی دیده ام که ایشان به صورت احتمال، مرحوم بهابادی یزدی را اخباری می داند. جدای از ادلۀ متعدد، آیا می توان در صورت اثبات این رویکرد اخلاقی ملا عبدالله یزدی، او را از تهمت اخباری گری رهاند؟

بله. می شود این کار را هم کرد. البته اخباری ها هم تالیفات اخباری زیادی دارند مثلا محجه البیضای فیض کاشانی اگر چه یک تلخیص و تهذیب از احیاء العلوم غزالی است، ولی یک کتاب اخلاق شیعی محسوب می شود که مرحوم فیض که یک اخباری بوده آن را نوشته است. اما اخلاق اجتهادی با رنگ حکمت و عرفان، می تواند تهمت اخباری را از نویسندۀ آن گونه اخلاقی یا صاحب آن گونه اخلاقی بزداید. نکتۀ دیگر در اخلاق اجتهادی، شناختن شیوه های رسوخ کشفیات رفتاری و فکری شیطانی در انسان است که همان اجتهاد ابزار تشخیص کشف های شیطانی از کشف های رحمانی می شود. اصولا وجود کرامت های بسیار و گشایش دیدۀ قلب و این دست مطالب، بیشتر به اخلاقیون مکتب نجف می خورد که از مرحوم ملا عبدالله بهابادی نیز این گونه مسائلی نقل شده است. از خصوصیات دیگر این مکتب اخلاقی، فراموش کردن خود و ندیدن خود و شأن قایل نشدن برای خود است. اخلاقیون این مکتب فقط به دنبال این هستند که در علم و عمل پیش بروند و مصداق حقیقی «بنده و عبد» بشوند و بس، مثلا در مکتب شیراز می بینیم که یک شخصیت اخلاقی معاصر ملا عبدالله می گوید: «بنده طالبم؛ و طالب علم حقش آنكه بر بوريا بخوابد»؛ یعنی برای خودش در حیطۀ علم، جز کسب علم و دریافت حقیقت، شأنی قائل نیست و شئون خاص را نیز نمی خواهد.

  • اگر نگوییم از خصوصیات، باید بگوییم یکی از اوصاف مکتب اخلاقی اجتهادی نجف، تعهد به اخلاق سیاسی و اجتماعی در میان بسیاری از آنهاست. مثل آخوند خراسانی، میرزای نایینی، سید عبدالحسین لاری، شیخ محمدباقر بهاری همدانی، سید محمدسعید حبّوبی و... آیا می توانیم در معنای عام مکتب شیراز و در شخص ملاعبدالله به وجود روحیۀ اخلاق سیاسی قائل شویم؟

به گمانم می شود چنین چیزی را گفت. از غیاث الدین دشتکی گرفته که در قضایای سیاسی دخالت دارد و تدریس اخلاق دارد و کتاب اخلاق می نویسد، تا ملا عبدالله یزدی که منصب سیاسی که تولیت حرم حضرت علی مرتضی(ع) باشد را می پذیرد و بحث مدیریت شهر را دارد تا برخورد و تعامل با شخصیت های سیاسی ایران و غیر ایران که به زیارت می رفته اند. حتی باید بررسی شود ایشان نماز جمعه را می خواندند یا نه؟ آن هم در زمانی که فقیه بزرگی چون محقق اردبیلی در نجف ساکن بوده است. این هم می تواند در روشن شدن سلوک اخلاقی وی کمک کند.

  • شاید بتوان گفت در مکتب شیراز، در زمینۀ تالیفات علمی، کتب و نوشته ها بیش از همه در علم کلام و سپس فلسفه و منطق، پس از آن ریاضی و نجوم و ادبیات، سپس تفسیر و اخلاق و حدیث و نهایتا فقه بوده است. علت توجه اندک به نگارش های اخلاقی چیست؟

در اغلب موارد دروسی که خوانده شده و تدریس می شوند باعث تولید آثار علمی می شوند. در مکتب شیراز هم علوم معقول رواج داشته و به همین دلیل کمتر مشاهده می کنیم آثار اخلاقی و فقهی نوشته شوند. البته در میان برخاستگان از مکتب شیراز افرادی مثل علامه شیخ محمد بن محمود دهدار شیرازی را می بینیم که آثار اخلاقی فراوانی نوشته است. ولی مجموعا آثار کلامی و فلسفی و منطقی بر این مکتب سایه افکنده است.

  • و سخن نهایی استاد؟

برای شما آرزوی توفیق دارم و ان شاء الله در آخرت شفاعت بزرگانی چون ملا عبدالله یزدی که انسانی بزرگوار و صاحب نفس و با کرامت بوده، روزی همۀ ما بشود و در دنیا مورد عنایت و دعای آنها قرار بگیریم تا بتوانیم به وظایف خود عمل کنیم و مکتب نبوی(ص) و اهل بیت(ع) که برای تکمیل مکارم اخلاق است، را بتوانیم هر چه بیشتر در ایران اسلامی و سایر ممالک معرفی بگردانیم.

 

کلیه حقوق این سایت برای پایگاه علامه آخوند ملا عبدالله یزدی بهابادی محفوظ است